تبليغاتX
آییتا

           آییتا

                             در این مکان داستان ها و طنزها و سایر نوشته های مصطفی فرامرزیان موجود می باشد!
در را محکم به هم کوبید و بیرون رفت. الهه  به سفیدی سقف خیره شد. محسن داشت چشمهایش را می مالید. مامان ابروهایش را درهم کرد: چندبار بگم نکن..

حسنیه مشغول جمع کردن قندهای پخش و پلا شده روی فرش شد.

- ولش کن.. باید جارو بکشم..

حسنیه بی توجه دستش را روی فرش می کشید. چیزی از چشم الهه به پایین سرید. مورچه ای لابلای پودر سفید قند وول می خورد. مامان پا شد. محسن ناخودآگاه عقب پرید.

- پاشو برو نون نداریم..

مامان با جارودستی  برگشت. محسن پول را مچاله کرد توی جیبش. الهه پشت دستش را روی صورتش کشید. مورچه روی دست حسنیه راه می رفت.

- حالا انگارچی شده..

حسنیه انگشتش را گذاشت روی مورچه. الهه روسری را از سرش کشید. محسن غرغر کنان رفت. یک قطره چکید روی دست الهه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 بهمن1388ساعت 1:19  توسط مصطفی | 
    
ای کسانی که هویج می خورید٬ البته که در سرنوشت هر دختر خاله ای٬ پسر خاله ای قرار داده ایم٬ دهه!!

(الهویج٬ خرگوش نبی٬ حذفیات)

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 دی1388ساعت 17:47  توسط مصطفی | 
    
همانا ما شما را با گوش هایی دراز آفریدیم تا پند را پذیرا باشید٬ وای بر شما اگر خر گردید!

(الهویج٬ خرگوش نبی٬ باب آفرینش)

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 دی1388ساعت 14:0  توسط مصطفی | 
    
و همانا پسرخاله ها آفریده گردیده اند از جانب پروردگارت تا هیچ دخترخاله ای به راه دور نرود!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 11:5  توسط مصطفی | 
     طامات6

- امروز بيا ديگه...

- اصرار نكن، امروز نميشه... ولي فردا هر گورستوني بخواي ميام!

( گوشه اي از يك ديالوگ عاشقانه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 17:45  توسط مصطفی | 
    
... و همانا ما هویج را آفریدیم٬ باشد که باهوش گردید.

( الهویج٬ خرگوش نبی٬ پشت جلد )

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 9:17  توسط مصطفی | 
    
امان ازین واژه
-عشق-
که همیشه
یک جای کارش می لنگد!
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 15:31  توسط مصطفی | 
    
بدرقه ات می کرد

اندوه من٬

چکه چکه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 12:54  توسط مصطفی | 
    

دفتر رياست جمهوري از تيم تراكتورسازي شكايت كرد

در پي اظهارات سرمربي تيم تراكتورسازي در برنامه نود مبني بر اين‌كه اين تيم بيش از 30 ميليون طرفدار دارد، دفتر رياست جمهوري عليه اين تيم به دادگاه شكايت كرد.

به گزارش طنز‌نيوز، اين دفتر در شكايت خود آورده است كه هيچ‌ شخصيت حقيقي يا حقوقي در كشور نمي‌تواند پرطرفدارتر از رئيس جمهور منتخب باشد.

در اين شكايت تصريح شده است: شخصي كه چنين ادعاي واهي را مطرح كرده است بايد بازداشت گردد ـ‌ترجيحا در كهريزك‌ـ تا از آنجا كه هرگز نخواهد توانست ادعاي خود را به اثبات برساند، به اتهام نشر اكاذيب، توهين به رئيس جمهور منتخب، قصد اخلال و براندازي در قالب ورزش به اشد مجازات محكوم گردد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 10:14  توسط مصطفی | 
     طامات5
" هیچ زنی تا ازش تعریف نکنن فکر نمی کنه قشنگه " !!!

(مارلون براندو توی فیلم اتوبوسی به نام هوس ساخته الیا کازان)

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 9:28  توسط مصطفی | 
    

تو؛

چه حادثه ی زیبایی

در پس یک اتفاق ساده!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 9:4  توسط مصطفی | 
    
تو خوبی

و من٬

خدا هم نمی داند...

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 11:23  توسط مصطفی | 
     طامات4
- الو صدا و سیما؟

- بفرمایید

- دستتون درد نکنه٬ دیروز هوا خیلی خوب بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 15:20  توسط مصطفی | 
    
سبز ایستادنت

آبیست که به پایت می ریزم

قیافه نگیر

بامبوی زیبا!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 8:53  توسط مصطفی | 
    
خرده خاطرات

گم نخواهد شد

صندلی را هم اگر بتکانی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 16:53  توسط مصطفی | 
     تاتریه

  

 ۱- سي، نمايش به شدت خلاقانه اي بود. ايده هاي جديد و شوخي هاي بجا، حتي با عوامل صحنه كه آدم را ياد كارتونها يا سريالهاي هاليوودي مثل خانواده سيمپسونها مي انداخت. هرچند پايان خوبي نداشت. - اين خوب تمام نكردن هم معضلي شده، گريبانگير خيلي از آثار ادبي و هنري ما-. ولي دست گذاشته بود روي درون مضحك آدمها. سادگي مبتذل خيلي از روابط زندگي را بيرون كشيده بود و ما هم كه انگار اين مناسبات طنزآميز و مسخره مربوط به جهاني ديگر است، با فراغ بال خنديديم!

پيشنهاد: سي را از دست ندهيد. مسلما از اخراجي ها بهتر است! تالار مولوي. 17.30

 

  2- تاتر كشتي شيطان، كار آتيلا پسياني را نديديد هم نديديد. چيز مهمي را از دست نخواهيد داد. كار ضعيفي بود. يك كار تقريبا خانوادگي كه همسر، دختر و پسرش هم در آن دستي داشتند. روايت تنهايي زنهايي مانده در جزيره اي متروك. گره ماجرا قشنگ بسته شد، آنجا كه كشتي شيطان را ديدند و بي بي گفت كه بايد يك نفر را با خودش ببرد. فكر مي كردم حداقل مثل نويسندگان امريكاي لاتين، باورها و خرافه هاي بندرنشينان را قرار است كار كند. اما خراب كرد. و چقدر احمقانه تمام شد.

 از پسياني بعيد بود كه زبان و سكنات جنوبيها را مدنظر قرار نداده بود. حتي شيوه ي قليان كشيدن شخصيت بي بي هم تصنعي و ساختگي بود. زبان... زبان ابزار مهمي در انتقال فرهنگ يك قوم است. منظور، لهجه نيست. لهجه جزيي از زبان است. اين نقص بزرگي در نمايش كشتي شيطان بود. و عيبي بدتر از آن، متحول شدن آدمها در پايان نمايش!

پيشنهاد: به پسري كه دم گيشه تاتر شهر پرسيد كدام كار خوب است، گفتم: من به هواي اسم پسياني كشتي شيطان رو ديدم. پبشنهاد مي كنم نبيني!

 

  ۳- پشت كلانتري، كوچه اول، تير چراغ برق. كاش همانقدر كه براي اسم نمايش و بروشورش وقت و ايده گذاشته بودند، براي خود نمايش و داستانش هم وقت مي گذاشتند!

روايتي از بدبختيهاي كليشه اي شده ساكنين يك كوچه. قبل از عيد نمايش زنداني خيابان دوم نوشته نيل سايمون را ديده بودم. آن هم، مصيبتهاي اجتماعي و خانوادگي بود. به اين فكر مي كردم كه چه فرقي بين اين دوتا كار هست كه زنداني خيابان دوم اينقدر دلچسب بود و پشت كلانتري نه؟

زنداني خيابان دوم به درون آدمها، نقب زده بود. آدمها در مقابل مشكلات خم مي شدند. قرباني سياستهاي دولتي مي شدند. مي شكستند. راه حل پيدا مي كردند. باز شكست مي خوردند. اما در نهايت دنبال راهي در درونشان مي گشتند.

 آدمهاي پشت كلانتري اما، تصويري بودند به شدت تكراري از مصائب آدمهايي كه ديگر حتي ترحم برانگيز هم نيستند. نمايش يك ذره هم سعي در موشكافي يا حتي ديدن مشكلات از زاويه يا زباني ديگر نداشت. فقط با شوخي هاي در حد لودگي و اغلب جنسي، سعي در خنداندن تماشاچي داشت و با نشان دادن غمها و بدبختيهاي آدمهاي نمايش سعي در احساساتي كردن تماشاگر. تنها نقطه قوتش شايد بازي روان نقش اولش (امير كربلايي زاده) بود. بقيه بازي ها هم چنگي به دل نمي زد كلا.

پيشنهاد: اگر بعد از يك روز كاري حسابي خسته ايد، اگر مي خواهيد سرگرم شويد، اگر حوصله فكر كردن نداريد، اگر اخراجي ها را دوست داريد، اگر عاشق فيلم هندي هستيد... اين كار را حتما ببينيد!

(اعترافيه: از انصاف به دور است كه نگويم با يكي از شخصيتها در حد اشك آلود شدن، همذات پنداري كردم!)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 10:7  توسط مصطفی | 
     طامات3

"چیه؟ بوی کباب به دماغت خورده؟ اشتباه شنیدی.. تو این راسته خر داغ می کنن!! "

 

دیالوگ  مهدی هاشمی توی سریال طنز جدید حسن فتحی (اشکها و لبخندها)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 8:11  توسط مصطفی | 
    
 

به پشیزی نگرفتی دل ما را...

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 18:12  توسط مصطفی | 
     طامات2

هاردي: ببينم استن، تو به عشق تو نگاه اول معتقدي؟

لورل (با همان حالت ابلهانه هميشگي):  حداقل وقت آدمو نمي گيره!

 

اين هفته ها كلا ايام به خوشي و شادماني بود. غير از يكي دوتا شهادت، بقيه ش همه ولادتهاي باسعادت اختران تابناك امامت و ولايت بوده! بر طبق عادت هميشگي  توي شبهاي خوشي، تلويزيون لورل هاردي پخش مي كرد. چقدر اين دوتا ابله دوست داشتني هستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 9:25  توسط مصطفی | 
     طامات

امروز كه از در عقب اتوبوس پياده مي شديم، دوستم گفت: كاش يك راننده هم عقب مي گذاشتند كه ازش تشكر كنيم!!

 

توضيح واضحات و مبرهنات: صبحها با سرويس از كمپ به پالايشگاه مي آييم. عادت داريم موقع پياده شدن بر طبق سنت تعارفاتي كه كلو كيلو نثار هم مي كنيم به راننده خسته نباشيد و ازين حرفها بزنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 8:59  توسط مصطفی | 
صفحه نخست
جاي پاي من
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به آرامي آغاز به مردن مي کني
اگر سفر نکني ،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي ،
اگر از خودت قدرداني نکني .

به آرامي آغاز به مردن مي کني
زمانيکه خودباوري را درخودت بکشي ،
وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند

به آرامي آغاز به مردن مي کني
اگر از شور و حرارت ،
از احساسات سرکش ،
و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند
وضربان قلبت را تندتر مي کنند ،
دوري کني .....

تو به آرامي آغاز به مردن مي کني
اگر برده عادت شوي ،
اگر هميشه از يک راه تکراري بروي ....

اگر روز مرگي را تغيير ندهي
اگر رنگهاي متفاوت به تن نکني ،
يا اگر با فراد ناشناس صحبت نکني

تو به آرامي آغاز به مردن مي کني
اگر هنگامي که با شغلت ، يا عشقت شاد نيستي ، آنرا عوض نکني
اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني
اگر وراي روياها نروي ،
اگر به خودت اجازه ندهي
که حداقل يکبار در تمام زندگيت
وراي مصلحت انديشي بروي ...

امروز کاري بکن!

امروز مخاطره کن !

امروز زندگي را آغاز کن !

نگذار که به آرامي بميري ...
شادي را فراموش نکن !



پیوندهای روزانه
کیچ چیست؟
سینما و ادبیات
تحلیلی بر نمایشنامه زندانی خیابان دوم نوشته نیل سایمون
نامه منتشر نشده ابراهيم گلستان به نادر ابراهيمي
خوابزدگی و ادبیات با تأكيد بر آثار ابراهيم گلستان
موقعيّت كلي هنر و ادبيات كنوني /محمود دولت‌آبادي
درباره ي خط و زبان فارسي
محمدرضا باطني: ترجمه در بهترين صورتش يك مساله‌ي تخريبي است
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
آرشیو موضوعی
داستان
طنز
یادداشت
پیوندها
علي هوشمند
صالح دروند
حكايت
تيتريكاتور
نشريه طنز ستون آزاد
منيرو رواني پور
رضا رستم پور
عامه پسند
هواي پريدن آبي است
از هر شاعر يك شعر
تازه هاي ادبي
كيوان براهنگ
آي طنز
و غيره...
رضا رفيع
آقا اجازه!
دختر بابا (رويا)
باران در دهان نيمه باز
نشريه طنز دست انداز
كلاغ(سايت ادبي فلسفي)
ماندگار(هما كبيري)
فرشيد فرهمندنيا
نينا
قصه آدم
كافه ايما
آنتوان
آواي زمين (ليلا)
احسان امروز
پارادوكس (اسماعيل حسام مقدم)
امكانات جانبي

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ و سايت . هزار قالب رايگان سايت و وبلاگ قالب بلاگفا پرشين بلاگ بلاگ اسكاي قالب سايت تجاري





Powered by WebGozar

 

طراحي قالب وبلاگ