| در این مکان داستان ها و طنزها و سایر نوشته های مصطفی فرامرزیان موجود می باشد! |
|
... و همانا ما هویج را آفریدیم٬ باشد که باهوش گردید.
( الهویج٬ خرگوش نبی٬ پشت جلد ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 آبان1388ساعت 9:17 توسط مصطفی |
|
|
امان ازین واژه
-عشق- که همیشه یک جای کارش می لنگد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 آبان1388ساعت 15:31 توسط مصطفی |
|
|
بدرقه ات می کرد
اندوه من٬ چکه چکه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 آبان1388ساعت 12:54 توسط مصطفی |
|
|
دفتر رياست جمهوري از تيم تراكتورسازي شكايت كرد در پي اظهارات سرمربي تيم تراكتورسازي در برنامه نود مبني بر اينكه اين تيم بيش از 30 ميليون طرفدار دارد، دفتر رياست جمهوري عليه اين تيم به دادگاه شكايت كرد. به گزارش طنزنيوز، اين دفتر در شكايت خود آورده است كه هيچ شخصيت حقيقي يا حقوقي در كشور نميتواند پرطرفدارتر از رئيس جمهور منتخب باشد. در اين شكايت تصريح شده است: شخصي كه چنين ادعاي واهي را مطرح كرده است بايد بازداشت گردد ـترجيحا در كهريزكـ تا از آنجا كه هرگز نخواهد توانست ادعاي خود را به اثبات برساند، به اتهام نشر اكاذيب، توهين به رئيس جمهور منتخب، قصد اخلال و براندازي در قالب ورزش به اشد مجازات محكوم گردد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 مهر1388ساعت 10:14 توسط مصطفی |
|
|
" هیچ زنی تا ازش تعریف نکنن فکر نمی کنه قشنگه " !!!
(مارلون براندو توی فیلم اتوبوسی به نام هوس ساخته الیا کازان) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 مهر1388ساعت 9:28 توسط مصطفی |
|
|
تو؛ چه حادثه ی زیبایی در پس یک اتفاق ساده! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 9:4 توسط مصطفی |
|
|
تو خوبی
و من٬ خدا هم نمی داند... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 مرداد1388ساعت 11:23 توسط مصطفی |
|
|
- الو صدا و سیما؟
- بفرمایید - دستتون درد نکنه٬ دیروز هوا خیلی خوب بود! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 15:20 توسط مصطفی |
|
|
سبز ایستادنت
آبیست که به پایت می ریزم قیافه نگیر بامبوی زیبا! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 8:53 توسط مصطفی |
|
|
خرده خاطرات
گم نخواهد شد صندلی را هم اگر بتکانی! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 16:53 توسط مصطفی |
|
|
پيشنهاد: سي را از دست ندهيد. مسلما از اخراجي ها بهتر است! تالار مولوي. 17.30
از پسياني بعيد بود كه زبان و سكنات جنوبيها را مدنظر قرار نداده بود. حتي شيوه ي قليان كشيدن شخصيت بي بي هم تصنعي و ساختگي بود. زبان... زبان ابزار مهمي در انتقال فرهنگ يك قوم است. منظور، لهجه نيست. لهجه جزيي از زبان است. اين نقص بزرگي در نمايش كشتي شيطان بود. و عيبي بدتر از آن، متحول شدن آدمها در پايان نمايش! پيشنهاد: به پسري كه دم گيشه تاتر شهر پرسيد كدام كار خوب است، گفتم: من به هواي اسم پسياني كشتي شيطان رو ديدم. پبشنهاد مي كنم نبيني!
روايتي از بدبختيهاي كليشه اي شده ساكنين يك كوچه. قبل از عيد نمايش زنداني خيابان دوم نوشته نيل سايمون را ديده بودم. آن هم، مصيبتهاي اجتماعي و خانوادگي بود. به اين فكر مي كردم كه چه فرقي بين اين دوتا كار هست كه زنداني خيابان دوم اينقدر دلچسب بود و پشت كلانتري نه؟ زنداني خيابان دوم به درون آدمها، نقب زده بود. آدمها در مقابل مشكلات خم مي شدند. قرباني سياستهاي دولتي مي شدند. مي شكستند. راه حل پيدا مي كردند. باز شكست مي خوردند. اما در نهايت دنبال راهي در درونشان مي گشتند. آدمهاي پشت كلانتري اما، تصويري بودند به شدت تكراري از مصائب آدمهايي كه ديگر حتي ترحم برانگيز هم نيستند. نمايش يك ذره هم سعي در موشكافي يا حتي ديدن مشكلات از زاويه يا زباني ديگر نداشت. فقط با شوخي هاي در حد لودگي و اغلب جنسي، سعي در خنداندن تماشاچي داشت و با نشان دادن غمها و بدبختيهاي آدمهاي نمايش سعي در احساساتي كردن تماشاگر. تنها نقطه قوتش شايد بازي روان نقش اولش (امير كربلايي زاده) بود. بقيه بازي ها هم چنگي به دل نمي زد كلا. پيشنهاد: اگر بعد از يك روز كاري حسابي خسته ايد، اگر مي خواهيد سرگرم شويد، اگر حوصله فكر كردن نداريد، اگر اخراجي ها را دوست داريد، اگر عاشق فيلم هندي هستيد... اين كار را حتما ببينيد! (اعترافيه: از انصاف به دور است كه نگويم با يكي از شخصيتها در حد اشك آلود شدن، همذات پنداري كردم!)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 10:7 توسط مصطفی |
|
دیالوگ مهدی هاشمی توی سریال طنز جدید حسن فتحی (اشکها و لبخندها) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 8:11 توسط مصطفی |
|
|
به پشیزی نگرفتی دل ما را... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 18:12 توسط مصطفی |
|
|
هاردي: ببينم استن، تو به عشق تو نگاه اول معتقدي؟ لورل (با همان حالت ابلهانه هميشگي): حداقل وقت آدمو نمي گيره!
اين هفته ها كلا ايام به خوشي و شادماني بود. غير از يكي دوتا شهادت، بقيه ش همه ولادتهاي باسعادت اختران تابناك امامت و ولايت بوده! بر طبق عادت هميشگي توي شبهاي خوشي، تلويزيون لورل هاردي پخش مي كرد. چقدر اين دوتا ابله دوست داشتني هستند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 9:25 توسط مصطفی |
|
|
امروز كه از در عقب اتوبوس پياده مي شديم، دوستم گفت: كاش يك راننده هم عقب مي گذاشتند كه ازش تشكر كنيم!!
توضيح واضحات و مبرهنات: صبحها با سرويس از كمپ به پالايشگاه مي آييم. عادت داريم موقع پياده شدن بر طبق سنت تعارفاتي كه كلو كيلو نثار هم مي كنيم به راننده خسته نباشيد و ازين حرفها بزنيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 اسفند1387ساعت 8:59 توسط مصطفی |
|
|
دنيا را در بلاهت ضرب كرده اند.. و از من، كم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 11:17 توسط مصطفی |
|
|
:از سوي يكي از كارمندان دولت پيشنهاد شد اختصاص وام قصد ازدواج به كاركنان مجرد يكي از كاركنان دولت پيشنهاد داد از اين پس وام قصد ازدواج به كارمندان مجرد تعلق گيرد. وي در گفتگو با خبرگزاري طنزنيوز هدف از اين طرح را كمك به كاركنان مجرد در جهت تشكيل بنيان مقدس خانواده اعلام كرد. وي افزود: از آنجا كه امروزه هزينه هاي قبل از ازدواج اعم از خريد دسته گل و شيريني و نشان عروس و خريدهاي قبل از مراسم به نحو سرسام آوري رو به افزايش گذاشته است، بنابراين اختصاص اين وام قدم موثري جهت تسهيل در امر ازدواج كاركنان برخواهد داشت. ايشان اظهار اميدواري كرد در آينده ي نزديك اين طرح از سوي دولت به مرحله ي اجرا درآيد. شايان ذكر است يكي از مسئولان دولتي در واكنش به اين پيشنهاد اظهار داشت: اگر ما اين وام را تخصيص داديم و كارمند مورد نظر پس از دريافت وام، قصد ازدواجش منتفي شد آن وقت تكليف چه مي باشد؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 11:39 توسط مصطفی |
|
|
امروز، الان صبح است. من جلوي كامپيوترم نشسته ام. من دارم مي نويسم. من دارم مطلب مي نويسم. من مطلب مي نويسم كه توي وبلاگم بزنم. من كماكان مي نويسم. كل جمله ي بالا حشو و زائد است. معلوم است كه امروز، امروز است. مگر مي تواند روز ديگري باشد!؟ مشخص است كه من فقط اگر جلوي كامپيوترم باشم مي توانم بنويسم نه پشت آن! خب اگر من نمي نويسم پس دارم چه كاري انجام مي دهم!؟ و در حالت عام هرچيزي كه مي نويسم مطلب است ديگر! اينكه اينجا مي نويسم يعني براي وبلاگ مي نويسم. و بالاي وبلاگ هم كه نوشته نوشته های من! تمام من ها اضافي است، چون بجز من چه كسي مي تواند از "دارم" استفاده كند؟! و تابلو است كه كامپيوتر، وبلاگ، دارم، كماكان، صبح هم اضافي هستند. كلا تمام قسمت اول زائد است. و همينطور تمام قسمت دوم هم اضافي است، به دليل اينكه توضيح واضحات و مبرهنات است! در کل همه ی این نوشته نبودنش هیچ فرقی با بودنش ندارد. بنابراین می توانستم این پست را خالی بگذارم. پس هرجای خالی دلیل بی حرفی نمی تواند باشد. شاید سکوت پر از یاوه گویی های اضافی است! ------------ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 دی1387ساعت 10:2 توسط مصطفی |
|
|
سفید یا سیاه
چه فرق می کند مهم آغوش گرمت است و !مردانگیت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 آبان1387ساعت 7:21 توسط مصطفی |
|
|
:تعاوني مصرف كارمندان خبر داد به زودي فرش پاتريس توزيع مي گردد تعاوني مصرف كارمندان ادارات دولتي از توزيع فرش پاتريس در آينده ي نزديك خبر داد. به گزارش خبرگزاري طنزنيوز، تعاوني مصرف كارمندان قصد دارد در راستاي توزيع و اختصاص اقلام مصرفي و غير مصرفي جهت رفاه حال كاركنان دولت، به زودي خريد و توزيع فرش را نيز در دستور كار قرار دهد. طبق هماهنگي هاي به عمل آمده با شركت فرش پاتريس در اين خصوص، قرار است فرش هايي از اين شركت خريداري و طي اقساطي به كارمندان واگذار گردد. شايان ذكر است يك مقام ناآگاه در تعاوني مصرف گفت: مشكل اصلي در تهيه فرش ها قيمت آنها نيست، بلكه تعداد تخته فرش جهت هر نفر مي باشد. اين مقام ناآگاه افزود: جلسات متعددي در اين خصوص برگزار گرديده اما هنوز نتيجه ايي حاصل نگرديده، چرا كه عده اي معتقدند فرش پاتريس يك تخته اش كم است و از سوي ديگر عده اي اظهار مي دارند مساله كم بودن يك تخته ممكن است باعث ايجاد سوءتفاهم در ذهن كارمندان شود!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 6:20 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست جاي پاي من پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به آرامي آغاز به مردن مي کني
اگر سفر نکني ، اگر به اصوات زندگي گوش ندهي ، اگر از خودت قدرداني نکني . به آرامي آغاز به مردن مي کني زمانيکه خودباوري را درخودت بکشي ، وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند به آرامي آغاز به مردن مي کني اگر از شور و حرارت ، از احساسات سرکش ، و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش وا ميدارند وضربان قلبت را تندتر مي کنند ، دوري کني ..... تو به آرامي آغاز به مردن مي کني اگر برده عادت شوي ، اگر هميشه از يک راه تکراري بروي .... اگر روز مرگي را تغيير ندهي اگر رنگهاي متفاوت به تن نکني ، يا اگر با فراد ناشناس صحبت نکني تو به آرامي آغاز به مردن مي کني اگر هنگامي که با شغلت ، يا عشقت شاد نيستي ، آنرا عوض نکني اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني اگر وراي روياها نروي ، اگر به خودت اجازه ندهي که حداقل يکبار در تمام زندگيت وراي مصلحت انديشي بروي ... امروز کاري بکن! امروز مخاطره کن ! امروز زندگي را آغاز کن ! نگذار که به آرامي بميري ... شادي را فراموش نکن ! |
| آرشیو موضوعی |
|
داستان طنز یادداشت |
| امكانات جانبي |
|
RSS
![]() |